این نظریه مدعی است تاریخ مصرف “حکمت کلاسیک اسلامی” که در دو بخش نظری (الهیات، ریاضیات، طبیعیات) و عملی (اخلاق و تدبیر منزل و سیاست مدن) بنیان تمدن اسلامی کهن را ساماندهی کرده بود تمام شده، و اولین بایستۀ آرمان تأسیس تمدن نوین اسلامی تولید یک منظومۀ‌ حکمت جدید متناسب با اقتضاءات دنیای معاصر است.

نظریۀ جامع حکمت توحیدی تلاش می کند نسخه ای اولیه و پیشنهادی برای دستیابی به این آرمان اصلی انقلاب اسلامی طراحی و تقدیم کند. این نظریه مدعی است الگوریتمی طلایی برای ساماندهی همۀ‌ بخش های حکمت را از آموزۀ قرآنی (سبع المثانی) کشف و طراحی کرده، و در بخش حکمت نظری آن را در دو محور: نظام آفرینش و معراج، و در بخش عملی آن را در سه محور: نماز، زبان، و ادبیات اجرا کرده و موفق بوده است.

این نظریه، برای تأسیس بنیان فکری تمدن نوین اسلامی، توانسته است الگوریتم آفرینش را طبق قاعدۀ کلی (سبع المثانی) در هفت اصل صورتبندی کند، و از معکوس کردن آن، الگوریتم معراج پیامبر (ص) را استخراج کند، که از سویی نماد حضور انسان کامل در کل نظام آفرینش، و از سویی تنظیم کنندۀ راهبرد عملی انسان در صراط مستقیم هدایت است. این الگوریتم وارونه یا پیرو، در نماز در شریعت اسلامی، و از طریق آن در سایر جنبه های عملی و رفتاری انسان قابل رصد است. این نظریه، الگوریتم آفرینش را کشف، و آن را در معراج، سپس در نماز، و با واسطۀ آن در ساختار زبان و ادبیات به نمایش گذاشته است.

۴) خلاصه نظريه:

لطفاً خلاصه نظريه خود را در قالب چند گزاره روشن بيان فرماييد.

تأسیس تمدّن نوین اسلامی در بیانیّۀ گام دوم امام شهید سید علی خامنه ای (ره) به عنوان آرمان بزرگ انقلاب اسلامی معرفی، و فرایند آن بدین شکل طراحی شده است: 1. انقلاب اسلامی، 2. نظام اسلامی، 3. دولت اسلامی، 4. جامعۀ‌ اسلامی، و سرانجام؛ 5. تمدن اسلامی.

تمدن های بشری که مانند دومینو یکی پس از دیگری در تاریخ ده هزار سالۀ اخیر جامعۀ بشری شکل گرفته‌اند، هریک فصل ممیزی مانند گونه‌های حیوانی دارند، که آن ها را باید در پارادیم فکری حاکم بر هر تمدن یافت. پارادایم سه تمدن اخیر در مقایسه با یکدیگر به این شکل بوده است:

  • تمدن اسلامی کهن:‌ شناخت جهان، با عبودیت انسان و ربوبیت خدا،
  • پارادایم تمدن غرب معاصر: تغییر جهان با حذف خدا و ربوبیت انسان،
  • پیشنهاد این محقق برای تعیین پارادایم تمدن نوین اسلامی: ربوبیت انسان با تسخیر جهان از طریق عبادت خدا

تأسیس تمدّن نوین اسلامی بایسته‌هایی دارد که یکی از مهم‌ترین آنها “بازسازی حکمت اسلامی متناسب با اقتضاءات جهان آینده است.

حکمت یا فلسفۀ اسلامی کلاسیک از ظهور اسلام تا کنون سه مکتب را تجربه کرده و در آن‌ها بالیده است:

مکاتب حکمت اسلامی

قابل ذکر است در میان فلاسفۀ اسلامی شیعی معاصر که عمدتا تابع مکتب حکمت متعالیۀ‌ صدرایی هستند مرحوم علامه طباطبایی (ره) علاوه بر شرح و تبیین دارای اضافاتی از جمله در بخش علوم اعتباری هستند که به زعم برخی محققان می توان ایشان را پایه گذار مکتب چهارم با عنوان: مکتب نوصدرایی دانست. با فرض صحت این مدعا باز سه مکتب کلی خواهیم داشت، چون دیدگاه های علامه طباطبایی با حفظ شاکلۀ‌ اصلی حکمت کلاسیک به آن افزوده شده اند.

علیرغم اختلاف نظر اساسی این سه مکتب در به رسمیت شناختن یا نشناختن عرفان و علم شهودی، هر سه در این جهت اشتراک دارند که دانش‌محور هستند. این مکاتب دانش‌های اصلی در فرایند تولید حکمت را به دوشاخۀ زیر تقسیم کرده اند:

رویکرد دانش‌محور در حکمت کلاسیک اسلامی

این شاکلۀ حکمت اسلامی بستر تأسیس تمدن کهن اسلامی بود که اکنون، به زعم این محقق، تمدنی مرده است، و قابلیت احیاء دوباره هم ندارد، ولذا برای تأسیس تمدن نوین اسلامی کارایی ندارد و ضرورت پایه گذاری حکمتی نوین متناسب با اقتضاءات دنیای امروز قطعی و گریزناپذیر است.

 

نظریۀ‌ جامع حکمت توحیدی؛

جایگزینی روزآمد و مناسب برای حکمت کلاسیک

این نظریه مدعی است بستری مقدماتی برای تولید منظومه ای حِکمی که جایگزین حکمت کلاسیک و رفع کنندۀ‌ کاستی های آن است به دست می دهد.

فرضیه‌ها، فصول و اصول حکمت توحیدی

این نظریه در سه بخش: فرضیه‌ها، فصول و اصول به اختصار به شکل زیر ارائه می شود:

فرضیه‌های حکمت توحیدی

  1. انسان، از آغاز اندیشه های کودکانه می فهمد که تنها موجود نظام آفرینش نیست، و علاوه بر دنیای درون با پدیده هایی در دنیای بیرون خود مواجه است، و ناچار باید با دنیای بیرون که آن را نظام آفرینش می نامیم در تعامل باشد.
  2. حکمت کلاسیک انسان یا فاعل شناسنده (سوژه) را تابع جهان بیرون (ابژه) معرفی می کرد. دکارت فرانسوی این معادله یا پارادایم را وارونه کرد و با کوژیتوی خود حق تقدم و اصالت را به سوژه یعنی انسان داد، و به این شکل، تمدن غرب معاصر مسیری کاملا متفاوت از تمدن های پیش از خود (از جمله تمدن کهن اسلامی) را ترسیم و اجرا کرد.
  3. پارادایم جدید تقدّم سوژه بر ابژه که سنگ بنای تمدن غرب معاصر است با ترویج لائیتیسه و سکولاریسم خدا را از راهبرد اصلی انسان حذف کرد یا آن را به ابژه فروکاست. در این راهبرد انسان خود را خدای مطلق و آزاد از تمام قیود اعلام کرد و اومانیسم غربی و به دنبال آن لیبرالیسم هویت واقعی انسان در این تمدن معرفی شد.
  4. راهبرد جدید با همّت فراوان غربیان به شکل شگفت انگیزی باعث انقلاب علمی و صنعتی شد و دوران تاریک قرون وسطی را به دورۀ روشنگری تبدیل کرد که در آن فناوری های نوظهور به اقتدار و سلطۀ‌ انسان بر طبیعت منجر شد.
  5. اما این اقتدار ارزشمند در غیاب خدا به غرور مطلق انسان غربی منجر شد، و نظام حکمرانی غربیان سرمست از این غرور فناوری را به ابزاری برای برده داری، استعمار و سلطه بر ملت های جهان تبدیل کرد. نتیجۀ‌ این سرمستی و غرور خود را در کشتار میلیون ها انسان در دو جنگ جهانی اول و دوم و فاجعه های زیست محیطی و متلاشی شدن بنیان خانواده بازتاب داد، فجایعی که صدای شکسته شدن استخوان های این تمدن و افول تدریجی و رو به گسترش تمدن غرب را به گوش اندیشمندان غربی رساند، و به هشدارهایی برای مرگ تمدن غربی و سربرآوردن تمدنی نو و متفاوت به جای آن (که مرجحا در جهان اسلام شکل می گیرد) انجامید. تلاش غربیان برای شکل دادن به خاورمیانۀ جدید برای تعویق این شکست تمدنی است.
  6. تأسیس تمدن نوین اسلامی آرمان بزرگ انقلاب اسلامی است که با هدف برون رفت از بزرگترین چالش فکری فرهنگی علمی و اخلاقی جامعۀ‌ بشری توسط امام شهید در بیانیۀ‌ گام دوم ایشان رونمایی شد، و جنبش نرم افزاری برای تولید علم و فناوری در کشور ما کلید خورد. ولی علوم و فناوری های بسیار متنوع مستلزم طرحواره ای فراگیر هستند که هر دانش را طبق آنچه قرآن کریم شجرۀ طیبه معرفی کرده است در درخت تمدن جایابی کند. نظریۀ‌ جامع حکمت توحیدی طرحواره ای پیشنهادی برای تحقق این هدف است.
  7. در نظریۀ حکمت توحیدی، انسان که سوژه و فاعل شناسا است بر جهان آفرینش که ابژه و جهان مورد شناسایی است تقدم ذاتی دارد. از این جهت حکمت توحیدی نه با حکمت اسلامی کلاسیک بلکه با حکمت دکارتی همراه است، با این تفاوت که در این نظریه، خدا فراتر از دوگانۀ‌ دنیای درون و بیرون یا سوژه و ابژه و حاکم بر هر دو است.

 

فصول حکمت توحیدی

حکمت توحیدی به عنوان منظومۀ پیشنهادی جایگزین حکمت کلاسیک اسلامی در یک مقدمۀ سلبی و دو فصل ایجابی: نظری و عملی طراحی شده است.

 

الف) مقدّمۀ سلبی:  ضرورت گذار از حکمت کلاسیک اسلامی:

از نظر این پژوهشگر، ادعای اتمام دورۀ‌ حکمت کلاسیک اسلامی مستند به دلایل زیر است:

  1. سه دانش مندرج در چارچوب حکمت نظری و سه دانش مندرج در حکمت عملی در جهان معاصر تحولات شگرفی یافته اند و به شکلی که تا کنون در مدارس دینی ما تدریس شده است پاسخگوی نیازهای کنونی نیستند. جابجایی هایی که در رشته های دانش بشری صورت گرفته نیز به حدی است که نمی توان با روزآمد کردن همان علوم این کاستی را برطرف کرد. به عنوان مثال معلوم نیست که الآن باید برای عنوان “سیاست مدن” فقط علوم سیاسی تدریس شود؟ یا شاخه های متنوع علوم اجتماعی و جامعه شناسی و روانشناسی و مردم شناسی و زبانشناسی هم افزوده شود؟
  2. دانشگاه ها و حوزه های علمیه کشور به برکت فضای ناشی از انقلاب مبارک اسلامی ایران گام های بسیار ارزشمندی برای روزآمدن کردن دانش های خود برداشته اند، ولی این تحولات متأثر از تحولات رخ داده در دانش های غربی است، و چون در تمدن غرب معاصر تخصص گرایی علم سکولار جایگزین منظومۀ‌ علمی واحدی با عنوان “حکمت” شده، تلاش های مربوط به بومی سازی و اسلامی سازی در کشور ما هنوز نتوانسته در یک منظومۀ سیستمیک نوین جایگزینی برای حکمت کلاسیک تولید کند.
  3. سه شاخۀ دانش های نظری فاقد آنچنان ربط منطقی هستند که تقدم و تأخر آن ها به شکل موجود در آن منظومه توجیه کند. مشخص نیست باید آموزش را از فلسفۀ اولی شروع و به سفلی ختم کرد؟ یا بالعکس؟ این کاستی در سه شاخۀ دانش های عملی نیز وجود دارد.
  4. در منظومۀ فکری حکمای سنتی رشته های حکمت عملی در چارچوب علوم اعتباری قرار می گیرند و اعتقاد بر این است که نسبتی منطقی میان علوم حقیقی و علوم اعتباری وجود ندارد. در نتیجه حکمت عملی کاملا از حکمت نظری مجزا و مستقل است و این موضوع با ضرورت متفرع بودن عمل از اندیشه منافات دارد.
  5. بنیان حکمت کلاسیک دانش‌گرا است. در هر دو شاخۀ‌ نظری و عملی تعدادی از علوم گزینش و ردیف شده اند، تا پژوهشگران با تضلّع در آن ها به عنوان “حکیم” دست یابند. به نظر این پژوهشگر، حکمت کارآمد باید کارکرد‌گرا باشد، و به جای شعبه های دانش بشری با موضوعات هستی شناختی و انسان شناختی پیکربندی شود . رسالت بخش نظری حکمت هستی‌شناسی است، و ایجاب می کند به همۀ‌ رشته‌های دانش که به او درک درستی از جهان درون و بیرون می دهد دست یابد، و رسالت بخش عملی آن نیز انسان‌شناسی و هدایت او در مسیر درست است. در این بخش حکیم هم به دانش‌های مرتبط با این کارکرد نیاز دارد، و هم به برنامۀ اقدام مناسب که او را در بستر زندگی و عمل به آن اهداف برساند. در این فرایند، به عنوان مثال تولید فناوری و همۀ‌ رشته های فنی مهندسی در بخش حکمت عملی قرار می گیرند (که البته از مبانی نظری دانش های حکمت نظری بهره می جویند).

ب) دو فصل حکمت نظری و حکمت عملی:

محورهای فصل حکمت نظری:

  1. جهان آفرینش که شامل سوژه و ابژه است تماما تجلی خدای بزرگ است، هویت نظام آفرینش ذاتا و تماما هویتی نشانه ای است، و موجودات جهان رسالتی جز به نمایش گذاشتن اسماء و صفات حضرت حق تعالی ندارند.
  2. خدای بزرگ برای خلق جهان هدف و راهبرد دارد، و با نظم و نسق خاصی دست به آفرینش می زند که البته آن نظم از ارادۀ خود او سرچشمه گرفته و مخلّ اختیار و ارادۀ‌ مطلق او نیست. از این نظم و نسق در قرآن کریم به )سنة الله( تعبیر می شود.
  3. انسان به عنوان: “خلیفة الله” هم می تواند و هم از سوی خدا مکلّف به فهم و شناسایی و معرفی سنّتی است که بر اساس آن خدا جهان را آفریده و به استمرار می آفریند.
  4. از این سنّت آفرینش در نظریۀ‌ حکمت توحیدی به: “الگوریتم آفرینش تعبیر می کنیم.
  5. کاربست متعارف کلمۀ‌ الگوریتم در ریاضیات، تهیۀ‌ دستگاهی ریاضی برای انجام محاسبات مختلف است که طی آن اطلاعات ورودی با فرایندی که در آن الگوریتم طراحی شده به خروجی خاصی منجر می شود، تا مسأله ای را برای انسان حل کند. اما در این طرح ما با توسعۀ معنایی کلمۀ الگوریتم، آن را به سیستمی اطلاق می کنیم که توسط خدا برای آفرینش اشیاء در نظام خلقت طراحی شده و انسان آن را با تدبر در این نظام کشف می کند، نه آن که آن را طراحی کند. ضمنا ورودی ها و خروجی های این الگوریتم بجای عدد و رقم حقایق عینی (در حکمت نظری) یا مفاهیم انسانی (در حکمت عملی) هستند.
  6. الگوریتمی که در نظریۀ‌ جامع حکمت توحیدی برای تبیین نظام آفرینش استخراج و در این طرح پیشنهاد شده، دارای فلوچارتی به شکل زیر است که با تفاصیل آن در متن کامل نظریه به دقت شرح و تبیین شده است:
  7. الگوریتم آفرینش در این نظریه تلاش برای ترسیم سنت الله در نظام خلقت، و حاوی هفت اصل است که در بخش اصول نظریۀ‌ حکمت توحیدی تبیین می شوند. این هفت اصل عبارتند از:

 

  1. هفت اصل الگوریتم آفرینش تفسیری نو از کلیدواژۀ قرآنی: )سبعا من المثانی( (هفت دوگانه) است. مبانی این تفسیر در متن نظریه خواهد آمد. قاعدۀ‌ کلی سبع المثانی حاکم بر تمام شاکلۀ‌ نظریۀ حکمت توحیدی است.
  2. این نظریه مدعی است طراحی الگوریتم آفرینش با هفت اصل بالا هم مقتبس از آموزه های قرآنی است و مبنای دینی دارد، و هم سازگار با دستاوردهای دانش فیزیک جدید (بویژه فیزیک کوانتومی)‌ است. این سازگاری که شواهدش در متن نظریه تشریح شده، ملهم از پارادایم: “علم ربّانی است که به عنوان رقیب: “علم سکولار”  در حکمت توحیدی معرفی و تبیین می شود.
  3. ضرورت گذار از علم سکولار به علم ربانی و توجیهات منطقی و جهان شمول آن یکی از محورهای اصلی این نظریه است.
  4. طبق داده های الگوریتم آفرینش، در میان همۀ‌ پرتوهای نور مطلق که حضرت حق است یک تجلی که عرفان ما آن را انسان کامل و نور محمدی (ص) معرفی می کند از مقام جامعیت و خلافت و ولایت و امامت برخوردار است.
  5. انسان برای رسیدن به کمال مطلوب باید از الگوریتمی تبعیت کند که در واقع همان الگوریتم آفرینش است ولی به دلایلی که در نظریه آمده است وارونه شده است. لذا در این نظریه ما الگوریتم آفرینش (الهی) را الگوریتم پایه و الگوریتم انسانی را الگوریتم پیرو معرفی می کنیم.
  6. بارزترین مصداق الگوریتم پیرو الگوریتم معراج پیامبر اکرم (ص) است. معراج که سفر پیامبر به همۀ‌ مراتب نظام آفرینش است در واقع نماد عینی و عملی خلافت مطلقۀ انسان کامل است که سایر موجودات در تسخیر او معرفی شده اند.
  7. از این جا به بعد نظریۀ‌ حکمت توحیدی در بخش نظری خود، از فاز هستی شناسی وارد فاز انسان شناسی می شود، و اومانیسم مورد قبول تمدن نوین اسلامی را بازتاب می دهد. آرمان اومانیسم اسلامی مورد ادعای ما مثل اومانیسم غربی تسخیر جهان توسط انسان است، با این تفاوت اساسی که این تسخیر به عنوان نعمت اختصاصی خدا به انسان معرفی می شود و مقید به چارچوب های شریعت اسلام است که البته این شریعت دنبال تحقق بیشترین مقدار آزادی ممکن و معقول برای جنس آدمی است. )لیضع عنهم إصرهم والأغلال التي کانت علیهم(.
  8. الگوریتم پیرو (معراج) در واقع سرپل و عامل اتصال بخش عملی حکمت توحیدی به بخش نظری است:‌ از یک سو این الگوریتم مقتبس از معراج پیامبر است که برای ما جنبۀ‌ نظری و هستی‌شناختی (نه عملی) دارد، و از دیگر سو: خود باعث شکل گیری الگوریتم نماز در شریعت اسلامی می شود که آغازگر بخش حکمت عملی است. این حلقۀ‌ ارتباطی را حدیث: “الصلاة معراج المؤمن” بازتاب می دهد. الگوریتم نماز از سویی همان الگوریتم معراج است و به حکمت نظری پیوند می خورد، و از سوی دیگر مهمترین عبادت انسان است که شاخص اصلی حکمت عملی است. این گونه چالش عدم ارتباط میان دو بعد حکمت نظری و عملی در مکاتب حکمت کلاسیک برطرف می شود.
  9. اصول الگوریتم پیرو در واقع همان هفت اصل دو گانه (سبع المثانی) در الگوریتم پایه است که وارونه سازی شده اند. توضیح مفصل این وارونگی و دلیل آن در متن نظریه آمده است. در اینجا ذکر این مثال کافی است که اگر انسان آیینه تجلی جمال و جلال خدا است باید مثل آیینه عمل کند و تصاویر را برعکس نشان دهد (دست چپ شما در عکستان در آیینه دست راست آن عکس است).

 

محورهای حکمت عملی:

 

  1. به ادعای این نظریه، الگوریتم پیرو به همان شکل که در معراج پیامبر ترسیم شده و در نماز شریعت اسلام و در تمام الگوهای عملی و رفتاری انسان قابل رصد است. در بخش حکمت عملی این نظریه، الگوریتم پیرو به عنوان نمونه در سه فصل در محورهای زیر به دقت تبیین شده اند:
  • نماز، که حلقۀ اتصال بخش حکمت عملی به بخش حکمت نظری است،
  • زبان، که هویت انسان را تشکیل می دهد و معرّف بعد عاقلانه و خِرد انسانی است.
  • ادبیات، که معرّف بعد عاشقانۀ‌ انسان و ابعاد زیبایی شناختی و عاطفی اوست.

 

پیکربندی حکمت توحیدی:

الگوریتم حکمت عملی الگوریتم حکمت نظری

۵) کلیات و مفاهیم کرسی:

لطفاً موارد زير را به صورت كامل و دقيق مرقوم فرماييد.

يك) تبيين مسأله اصلي كه نظريه، معطوف به حل آن است:

الگوریتم آفرینش، تلاشی علمی/عقلانی/عرفانی/قرآنی برای فهم سنّت لایتغیّر خدا در تکوین نظام هستی برپایۀ مهندسی معکوس اندازه ها با بازترسیم معماری الهی است. اما این فهم نیمی از راه است. نیمه دیگرش اقتدای بشر به خدای خود برای اجرای الگوریتمی است که او را از طریق عبودیت خدا به ربوبیت جهان و تسخیر نیروهای آفرینش برساند. و این امر متضمن فرایند عبادت و در رأس آن نماز است.

به همین رو، این جستار حاوی دو بخش زیر است:

  • الگوریتم آفرینش (پایه)، که با مه‌بانگ آسمانی شروع شده، و فرایند دو قوس: نزول مخلوقات از خدا و صعود مجدد آن ها به سمت او را ترسیم می کند،
  • الگوریتم نماز (پیرو)، که مقتبس از معراج پیامبر (ص)، و وارونۀ‌ معماری الهی است، با مه‌بانگ زمینی آغاز می شود، و ابتدا فرایند صعود انسان به سمت خدا، و سپس نزولش به سمت مخلوقات را نشان می دهد.

اندیشۀ مقابلۀ‌ الگوریتم الهی و الگوریتم انسانی مقتبس از سورۀ مبارک حمد است، که بخش اول آن (از بسم الله تا یوم الدین) به خدا و بخش دومش (از إیاك نعبد تا آخر سوره) به انسان پرداخته است، و کل قرآن کریم تفصیلی بر اجمال سورۀ حمد است.

 

دو) كلمات كليدي نظريه:

تمدّن نوین اسلامی، حکمت اسلامی کلاسیک، حکمت توحیدی، الگوریتم آفرینش، الگوریتم نماز، الگوریتم زبان، الگوریتم ادبیات

فلوچارت آفرینش