این نظریه مدعی است تاریخ مصرف “حکمت کلاسیک اسلامی” که در دو بخش نظری (الهیات، ریاضیات، طبیعیات) و عملی (اخلاق و تدبیر منزل و سیاست مدن) بنیان تمدن اسلامی کهن را ساماندهی کرده بود تمام شده، و اولین بایستۀ آرمان تأسیس تمدن نوین اسلامی تولید یک منظومۀ حکمت جدید متناسب با اقتضاءات دنیای معاصر است.
نظریۀ جامع حکمت توحیدی تلاش می کند نسخه ای اولیه و پیشنهادی برای دستیابی به این آرمان اصلی انقلاب اسلامی طراحی و تقدیم کند. این نظریه مدعی است الگوریتمی طلایی برای ساماندهی همۀ بخش های حکمت را از آموزۀ قرآنی (سبع المثانی) کشف و طراحی کرده، و در بخش حکمت نظری آن را در دو محور: نظام آفرینش و معراج، و در بخش عملی آن را در سه محور: نماز، زبان، و ادبیات اجرا کرده و موفق بوده است.
این نظریه، برای تأسیس بنیان فکری تمدن نوین اسلامی، توانسته است الگوریتم آفرینش را طبق قاعدۀ کلی (سبع المثانی) در هفت اصل صورتبندی کند، و از معکوس کردن آن، الگوریتم معراج پیامبر (ص) را استخراج کند، که از سویی نماد حضور انسان کامل در کل نظام آفرینش، و از سویی تنظیم کنندۀ راهبرد عملی انسان در صراط مستقیم هدایت است. این الگوریتم وارونه یا پیرو، در نماز در شریعت اسلامی، و از طریق آن در سایر جنبه های عملی و رفتاری انسان قابل رصد است. این نظریه، الگوریتم آفرینش را کشف، و أن را در معراج، سپس در نماز، و با واسطۀ آن در ساختار زبان و ادبیات به نمایش گذاشته است.